شمارهٔ ۶۶۱

غزلیات

بهار رفت و نچیدیم گل ز گلشن او
چمن چمن نشکفتیم از شکفتن او

کشید گوشة دامن ز ما ولی در حشر
چو خون کشته بود دست ما و دامن او

سپهر کام دل من نداد و می‌ترسم
که دود ناله برآرد دلم ز خرمن او

چو شیشه هر که تنک ظرفیی کند در بزم
به قول مفتی خم خون او به گردن او

به ذو فنونی فیّاض اعتباری نیست
اگر چه شیوة عشق و جنون بود فن او

زلف افشاندی و بردی همه ایمان به گرو
کفر را سلسله جنبید دگر از سر نو

سایه افکندی اگر بر سر ما نیست عجب
نتواند که ز خورشید نریزد پرتو

نخل امّید به بر می‌رسد، اندیشه مدار
کشت را صبر بباید که رسد وقت درو

با بدی چشم نکویی نتوان داشت ز کس
بَرِ گندم نخوری جان من از کشتة جو

عیش امروز مده از کف فرصت فیّاض
غم فردا چه خوری روز نو و روزی نو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}