شمارهٔ ۷۲۱

غزلیات

گرچه سودای تو یک عمر به سر داشته‌ام
بیخودم بیخود اگر از تو خبر داشته‌ام

مژه واری قدم از دیده برون نگذاری
گر بدانی چقدر پاس نظر داشته‌ام

یافتم عمر ابد از نگه باز پسین
حسرت روی تو آیا چقدر داشته‌ام

من و پروانگی بزم وصالت فریاد!
که چراغانی از افشاندن پر داشته‌ام

دیده را بسته ام آیین پریخانه ببین
نقشی از خاک سر کوی تو برداشته‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}