غزل شمارهٔ ۳۱۳

غزلیات

عشق از دل گذشت تا جان شد
جان هم از عشق تا که جانان شد

کارم از کار عشق سامان یافت
دردم از درد عشق درمان شد

ره بایمان خود نمی‌بردم
کفر زلف تو راه ایمان شد

هرکه چشم تو دید مست افتاد
و آنکه روی تو دید حیران شد

هر کجا بود خاطر جمعی
در غم زلف تو پریشان شد

از وصال تو فیض بهره نیافت
عمر او جمله صرف هجران شد

روز عمرش بغصه و غم رفت
شب او هم بآه و افغان شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}