غزل شمارهٔ ۳۷۰

غزلیات

بی تو یکدم نمی‌توانم بود
خستهٔ غم نمی‌توانم بود

ذرهٔ تا ز من بود باقی
با تو همدم نمی‌توانم بود

بی‌لقایت نمی‌توانم زیست
با لقا هم نمی‌توانم بود

نظری کن مرا ز من بستان
همدم غم نمی‌توانم بود

بنگاهی بلند کن قدرم
بیش ازین کم نمی‌توانم بود

تا بکی غم خورم که غم نخورم
در غم غم نمی‌توانم بود

جام گیتی نمای عشقم ده
کمتر از جم نمی‌توانم بود

عشق سورست و عقل ماتم من
زار ماتم نمی‌توانم بود

فیض میگوید مزن دم سرد
واقف دم نمی‌توانم بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}