غزل شمارهٔ ۴۱۱

غزلیات

در سر چو خیال تو درآید
درهای فرح به رخ گشاید

هرگاه به یاد خاطر آئی
فردوس برین به خاطر آید

نام تو چو بر زبان رانم
هر موی زبان شود سراید

جان را بخشد حیات تازه
پیکی که ز جانب تو آید

چشم از خط نامه نور گیرد
جان فیض ز معنیش رباید

تا دیده به خون دل نشوئی
حاشا که دوست رخ نماید

چشم نگریسته در اغیار
آن حسن و جمال را نشاید

تا دل نکنی ز غیر خالی
در وی دلدار در نیاید

حق در دل آن کند تجلی
کاین آینه از سوی زداید

چشمی که گذر کند ز صورت
معنیش جمال می‌نماید

چشم سر و سر گشوده دارم
تا او ز کدام در در‌آید

چون فیض دل شکسته دارد
او را رسد ار غمی سراید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}