غزل شمارهٔ ۴۷۶

غزلیات

در میکده دوش رند قلاش
میگفت به پاکباز اوباش

کز سرّ حقیقتم خبر ده
یک نکته بگو برمز یا فاش

گفتا سخن برهنه خواهی
بشنو تو ز عور مفلس لاش

جز ذات یگانه مجرد
کس نیست در اینسرا تو خوشباش

پیوسته موحد است خود را
پنهان شده لام و الف در الاش

هر کو فانی دروست باقیست
من مات من الهوی فقد عاش

این حرف اگر فقیه فهمد
شاباش زهی فقیه شاباش

چون فیض اگر شوی مجرّد
بس فیض که یابی از سخنهاش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}