شمارهٔ ۴۱ - و له هزل آذر

قطعات

با هم، زن و شوی خردسالی
دور از ره و رسم هوشمندان

گفتند سخن، ولی نه بسیار؛
کردند جدل، ولی نه چندان

تاری از زلف آن کشید این
دری از درج این فگند آن

در فتنه گری نشسته آنجا
زال کچلی ز خودپسندان

هم شد از رشک معجز افگن
هم گشت ز ریشخند خندان

دیدم که نبود هیچ مویش
دیدم که نداشت هیچ دندان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}