شمارهٔ ۵۴

غزلیات

سال‏‌ها دل طلب وصل تو از ما می‏‌کرد
به دعا دست برآورده خدایا می‌‏کرد

گر که بودم بر او یافتمی راه سخن
تا کی اسرار نهان جمله هویدا می‏‌کرد

هاتفی گفت اگر قابل آن می‏‌بودی
حق تعالی به تو این دولت اعطا می‌‏کرد

مشکل خود به احادیث نبی کردم عرض
که به آن گفته خدا هر گرهی وا می‏‌کرد

دیدم آن‏جا ز علوم نبوی شهری بود
بر درش بود امامی که سلونا می‏‌کرد

داخل شهر شدم زان در و بحری دیدم
که ملک غوص در آن بحر تمنا می‌‏کرد

از دُر و گوهر آن بحر گرفتم مشتی
دل چو دید آن به فغان آمد و زِدنا می‌‏کرد

تشنه‏‌تر شد دل و جان در طلب شاه زمان
تا به حدی که چو فیض این همه غوغا می‌‏کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}