شمارهٔ ۷۲

غزلیات

مژده ای دل که مسیحانفسی می‌‏آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌‏آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که من
زده‌‏ام فالی و فریادرسی می‌‏آید

کس ندانست که منزلگه آن دوست کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می‌‏آید

از ظهور برکاتش نه منم خرّم و بس
عیسی اینجا به امید نفسی می‌‏آید

همه اعیان جهان چشم به راهش دارند
هر عزیزی ز پی ملتمسی می‏‌آید

فیض دارد سر آن کو به رهت جان بازد
هرکس این‏جا به امید هوسی می‌‏آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بیا خوش که هنوزش نفسی می‏‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}