شمارهٔ ۸۲۰

غزلیات

چو اخگر شعله پرورد است مغز استخوان من
چه منتها که دارد گرمی عشقت به جان من

در آتش گر نباشم سوختن بیکار می ماند
چراغ شعله روشن می شود از دودمان من

چه سازم با هجوم آرزو کز بیم خوی او
محبت هم نگردد قاصد راز نهان من

امید آشنایی از وفا بیگانه ای دارم
کز استغنا خیالش هم نگردد همزبان من

چرا قدر اسیر خود نداند چین ابرویش
که عمری کرده از تیغ تغافل امتحان من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}