شمارهٔ ۳۰

غزلیات

وقت آن شد که می ناب دهی مستان را
خاصه من بیدل شوریده سرگردان را

قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه است
تا ز خود دور کنم این سر و این سامان را

شیشه خالی و حریفان همه مخمورانند
مگر از ساقی جان واطلبم تاوان را

در میخانه ببستند، بده جامی چند
تا به هم درشکنم این در و این دربان را

«کل یوم هو فی شان» صفت سلطانیست
گر شوی واقف اسرار بدانی شان را

جان من کشته آن غمزه مستانه تست
چه محل باشد در حضرت جان جانان را

قاسمی، زاهد ما در دو گناه افتادست
می ننوشید و بسی طعنه زند مستان را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}