شمارهٔ ۶۱

غزلیات

ای دوست، دلم راهوس باده حمراست
زان باده حمرا که درو نور تجلاست

مستان خرابیم، سراز پای ندانیم
این حیرت و دهشت همه از جودت صهباست

خواهی لقب از خضر کن و خواه مسیحا
عشقست بهر حال که او محیی موتاست

ای خواجه، اگر معرفتی نیست محالست
گر معرفتی هست، نصیب دل داناست

تا کی بلب جوی ز حیرت زدگانی؟
از جوی گذر کن که درین سوی تماشاست

از عشق جهانگیر، که عالم همه مستند
گر عشق و سلامت طلبی مایه سود است

قاسم ز سر کوی تو هرگز نشود دور
چون نور تجلی ز جبین تو هویداست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}