شمارهٔ ۶۶

غزلیات

چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست
ذرات جهان را بولای تو تولاست

آن زلف دلاویز بر آن روی دل افروز
آشوب جهان آمد و سر فتنه غوغاست

دل را ز جهان هیچ تمنای دگر نیست
جز دولت درد تو، که آن مقصد اقصاست

بالات چو دیدیم دل از دست بدادیم
ما را چه گناهست؟ چو این فتنه ز بالاست

صد خرقه بیک جرعه دهد صوفی صافی
از جام می عشق تو، کان باده مصفاست

چون شاهد و مشهود یکی دیدم و دانست
در مذهب من اسم همه عین مسماست

ای جان، تو اگر طالب یاری بحقیقت
با درد درآمیز، که آن عین مداواست

از ضعف دل و زردی رخساره میندیش
در عشق قدم زن، که ز معشوق مددهاست

زان حسن دل افروز ز شوق دل قاسم
چون شرح توان داد؟ که ناید بصفت راست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}