شمارهٔ ۱۱۵

غزلیات

بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست
که چرا لعل لبت رشک عقیق یمنست؟

حد من نیست ولی عشق سخن می گوید
چون همه عشق شد اینجا همه جا جای منست

هم بتو راه توان یافت بنیل مقصود
بوی مشک از ختن و بوی اویس از قرنست

مستمان کرد بحدی که نداریم خبر
تا ز مستی نشناسیم که او درچه فنست

در ره عشق و فنا گر خطری پیش آید
چاره از پیر مغان جوی، که او مؤتمنست

چند گوییم: «علیکم برفیق الاعلی »؟
خواجه در لذت جان نیست، که در فکر تنست

چند پرسی که نهان خانه آن یار کجاست؟
خلوت یار گرامی همه در انجمنست

شیوه عشق بآسان نتوان ورزیدن
عشق در آتش غم سوختن و ساختنست

قاسمی بوی تو بشنود، دل از دست بداد
بانگ بلبل همه از شوق گل و یاسمنست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}