شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
جامی بکف آرید، که عالم گذرانست

هر کو قدحی خورد ازین خم دل افروز
سلطان زمینست و سلیمان زمانست

در مجلس عشاق همه شور و قیامت
در محفل زهاد همه امن و امانست

این نوبت شادیست، گه لطف و کرمهاست
آن خواجه ندانست و نداند که ندانست

خود با که توان گفت که آن ماه دل افروز
هم رهزن جان آمد و هم رهبر جانست؟

هرکس که ورا دید و بدانست بتحقیق
مرد همه بین آمد و شاه همه دانست

هرگه که ز من یاد کند آن گل سیراب
با دوست بگویید که: قاسم نگرانست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}