شمارهٔ ۱۴۴

غزلیات

نمی‌توان خبری دادن از حقیقت دوست
ولی ز روی حقیقت حقیقت همه اوست

بیا، که وصف جمال تو می‌رود، بشنو
بیا، که قصهٔ صاحبدلان به وجه نکوست

به ابروت نتوان کرد اشارتی، که مدام
ز ترک چشم تو ترسم، که مست و عربده‌جوست

کمینه جرعهٔ رندان دیر ما دریاست
ز حد گذشت حکایت، چه جای جام و سبوست؟

جهان اگر همه لب گردد از کرامت وقت
نصیب جنس مقلد نباشد الا پوست

ز جور دشمن و طعن رقیب و سوز فراق
مرا که جامه به صد پاره شد چه جای رفوست؟

به وقت رفتن، قاسم، مگو دریغ و بگو
که: می‌رود به علی رغم خصم، دوست به دوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}