شمارهٔ ۱۵۸

غزلیات

بکوی عاشقان بت خانه ای هست
در آنجا دلبر جانانه ای هست

نمی داند کسی او را، ولیکن
بهر مجلس ازو افسانه ای هست

بپیش شمع رویش خور فرو رفت
که شمعش را چنین پروانه ای هست

مرا از زلف و خالش گشت معلوم
که هرجا دام باشد دانه ای هست

چو پیمان را شکستم، باز ساقی
کرم فرما، اگر پیمانه ای هست

چه کم از می، بدور چشم مستش؟
که در هر گوشه ای می خانه ای هست

سرشک قاسمی دریاست، در وی
برای طالبان دردانه ای هست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}