اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۵
غزلیات ناتمام
نوروز شد که گردد باغ از سمن لبالب
از شور خنده گل گردد چمن لبالب
در حیرتم که دیگر چون خواب کینه بیند
یاری که جرعه گیرد از خون من لبالب
اسیر شهرستانی
غزلیات ناتمام
نوروز شد که گردد باغ از سمن لبالب
از شور خنده گل گردد چمن لبالب
در حیرتم که دیگر چون خواب کینه بیند
یاری که جرعه گیرد از خون من لبالب
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}