شمارهٔ ۲۷۴

غزلیات

شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
آدم از خلوت عزت بتماشا آمد

لمعه ای از رخ زیبای تو بر عالم زد
این همه نور یقین ظاهر و پیدا آمد

قصه عشق تو گفتند گروهی با هم
کوه ازین واقعه حیران شد و شیدا آمد

موسی و طور ز سودای تو دیوانه شدند
این چنین واقعه برطور تجلا آمد

گفت درویش بمجنون که: بگو، ذکر تو چیست؟
گفت:اوراد دلم لیلی ولیلا آمد

هرکه در احسن تقویم بود اول حال
آخر قصه او «ثم رددنا» آمد

هرکرا خاطر از ایام بگیرد زنگی
صیقل جان و دلش طلعت سلما آمد

قاسمی چون ز می عشق تو شد مست و خراب
کمترین جرعه او لجه دریا آمد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}