شمارهٔ ۲۹۶

غزلیات

حالت جان مرا پیر مغان می‌داند
آنکه پیوسته ز پیدا و نهان می‌داند

همت پیر مغان را چه توان گفت؟ که او
قیمت راهبر و راهروان می‌داند

به همه حال اگر نیک و اگر بد باشم
راز من از همه رو جان جهان می‌داند

گرچه خفتیم و نرفتیم طریقی برشاد
یار ما قصه برخیز و بران می‌داند

ما اگر بی‌خبرانیم درین ره اما
او ز احوال دل بی‌خبران می‌داند

چند گویی که: چسانی و چه حالست ترا؟
حال من گر تو ندانی، همه‌دان می‌داند

هر چه گفتیم و شنیدیم، یقینست آن یار
همه را سربه‌سر از نور عیان می‌داند

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بی‌خبری
دوست خود شدت عمر گذران می‌داند

بر سر کوی تو ساکن شود و جان بازد
قاسمی مصلحت وقت در آن می‌داند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}