شمارهٔ ۴۲۳

غزلیات

خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
مرآت راست گویم و شانه نمی زنم

آیینه چون نمود مرا آن چنان که هست
آیین نه این بود که من آیینه بشکنم

در فهم رمز قصه مستان ذوالجلال
جان پرورم، بجان تو و جان نمی کنم

امکان ندارد آنکه: بگویند راز فاش
چون آتش هوای تو در سینه زد علم

امشب که میهمان منست آن مراد دل
ای صبح، اگر چه فاتحه خوانی ولی مدم

در نون و در قلم نظری کن باعتبار
نون امر مجمل آمد و تفسیر نون قلم

راهی عظیم دور و درازست و ناپدید
از کوچه حدوث بدروازه قدم

گویند: قاسمی بشرست، این چه مدعاست؟
آری، به جان تو، بشرم لیک بی شرم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}