شمارهٔ ۵۸۵

غزلیات

ای کوس کبریای تو در لامکان زده
وی آتش هوای تو در ملک جان زده

عشقت بغیرت آمده و قهرمان شده
آتش میان خرمن صاحبدلان زده

حیران شد از لوامع اشراق آن جمال
عقلی که در صفات تو لاف بیان زده

رویت ز لمعه پیشرو کاروان شده
چشمت بغمزه ای ره صد کاروان زده

یک نعره زد ز شوق دلم، تیر غمزه خورد
زان پس هزار نعره بامید آن زده

هر روز درد و سوز دلم را زیاده کن
تا در طریق عشق نباشم زیان زده

برخاسته ز فکر جهان جان قاسمی
تا از شراب شوق تو رطل گران زده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}