شمارهٔ ۱۷

غزلیات

ز هجر کرد خبردار وصل یار مرا
صلای گشت خزان می‌دهد بهار مرا

سواد زلف بتان است نسخه بختم
سفیدبخت ندیده است روزگار مرا

ز عشق تا شدم آسوده زارتر گشتم
فزود نشئه این باده از خمار مرا

فغان که سوختم و آستین لطف کسی
نرفت آینه خاطر از غبار مرا

ز قدر مردمک چشم آفتاب شوم
به قدر ذره اگر بخشی اعتبار مرا

چو گفتمش ز چه بستی کمر به خونم گفت
کمر برای همین بسته روزگار مرا

نماند آرزویی در دلم که مردم چشم
به سعی گریه نیاورد در کنار مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}