شمارهٔ ۹۹

غزلیات

هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
هنوز گونه زرد مرا غباری هست

نمی‌زنم مژه بر یکدگر ز حیرانی
هنوز چشم مرا درد انتظاری هست

حذر نکرد ز آهم سپهر و غافل از این
که در میانه این گرد هم سواری هست

مرا چو حادثه مخصوص گشت دانستم
که روزگار مرا از من اعتباری هست

ز دیده خون دلم جوش می‌زند امشب
مگر بر آن سر کو چشم اشک‌باری هست؟

نصیب ما که درین گلشن آشیان داریم
اگرچه خرمن گل نیست، مشت خاری هست

ز موج خیز محبت برون مرو قدسی
به خس گذار درین بحر اگر کناری هست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}