شمارهٔ ۲۱۷

غزلیات

هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند
باورم نیست که یک تیر خطا بگشایند

چند گویی نگشودند نقاب از رخ دوست؟
آب کش دیده و بگشا مژه، تا بگشایند

عزت اهل وفا، فرض بود بر همه کس
کاش گویند که دستم ز قفا بگشایند

هرکجا رفت دلم بود خمار می وصل
کس نداند سر این شیشه کجا بگشایند

دل عبث می‌تپد آن نیست که چون شعله شمع
تا به آخر نفسش رشته ز پا بگشایند

غنچه‌وار از جگر خار برون آرم سر
گر بدانم که مرا دل ز صبا بگشایند

در وصل تو که نگشوده کسش، خسته‌دلان
کف برآرند و به تاثیر دعا بگشایند

قدسی از میکده‌ام باز نیارند، اگر
زاهدان دست به تاراج دعا بگشایند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}