شمارهٔ ۲۴۱

غزلیات

دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد
که از هزار خزان، با بهار نتوان کرد

ز آه بلبل شوریده دربدر گردید
نسیم اگرچه دل غنچه را پریشان کرد

نسیم صدق و صفا را دم زلیخا داشت
که شد چو وقت دعا، روی دل به زندان کرد

کجا ز ذوق گریبان‌دریدنش خبرست؟
کسی که سوی چمن رفت و گل به دامان کرد

چه سان شود مژه‌ام آب دیده را مانع
که شعله را نتوان زیر خار پنهان کرد

کسی که مانع قتلم شد از ترحم نیست
ترا ز کشتن من از حسد پشیمان کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}