شمارهٔ ۲۶۸

غزلیات

هنوزم از مژه، کار سحاب می‌آید
هنوز دجله به چشمم سراب می‌آید

ز دل به جز کف خاکستری نماند و هنوز
نفس ز سینه چو دود از کباب می‌آید

به آفتاب هم این خیرگی گمانم نیست
که با فروغ رخت از نقاب می‌آید

کسی که دی ز مقیمان کعبه بود، امروز
ز راه میکده مست و خراب می‌آید

کسی که رفته به دریای عشق، می‌داند
که کار سیل ز یک قطره آب می‌آید

درین محیط ز انداز موج دانستم
که بر سفینه شکست از حباب می‌آید

نسیم زلف تو بر گل وزیده پنداری
که بوی نافه چین از گلاب می‌آید

ز ره به وعده وصل بتان مرو قدسی
که تشنه با لب خشک از سراب می‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}