شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع
شد چراغ دیده روشن تا به مژگانم چو شمع

بس که گاه گریه بیخود دست بر سر می‌زنم
آتش دل می‌جهد از چشم گریانم چو شمع

اشک خونین را ز مژگان گر نریزم دم‌بدم
تا کف پایم دود آتش ز مژگانم چو شمع

حال من بیرون‌نشینان فلک هم یافتند
زانکه نتوان داشت در فانوس پنهانم چو شمع

از زوال من، کمال دوست ظاهر می‌شود
هرچه کاهید از بدن، افزود بر جانم چو شمع

بس که گاه دیدنش دزدم سر از دهشت به جیب
کس نداند حلقه چشم از گریبانم چو شمع

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}