شمارهٔ ۴۳۲

غزلیات

کشته‌ای اول به نازم، باز خندان گشته‌ای
می‌توان دانست کز قتلم پشیمان گشته‌ای

من طلبکار توام با چشم در دیر و حرم
تو مرا در سینه همچون روح پنهان گشته‌ای

بعد ایامب که پیشش یافتی راه سخن
عرض حال خویش کن ای دل، چه حیران گشته‌ای؟

مرهم الماس ای دل بسته‌ای بر زخم خویش
کرده‌ای با درد خو، فارغ ز درمان گشته‌ای

از قبول عشق، قدسی کس مبادا بی‌نصیب
نیست جای غم که رد کفر و ایمان گشته‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}