فصل
زبان مبدأ: فارسی
/---/
معنی فارسی
- اسم هر یک از چهار قسمت سال مشتمل بر سه ماه که با گذشتن خورشید از یکی از اعتدالین یا انقلابیون آغاز میشود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary article ; canto ; chapter ; disjunction ; season ; stound ; term واژه هاى شامل فصل ـ (19)
- اسم زمان مناسب کاری یا چیزی یا زمان رونق انها.
- اسم (چاپ و نشر): واحد اصلی تقسیمبندی و سازماندهی مطالب در کتاب، قانون، و مانند آنها؛ جدا کردن، خاتمه دادن به خصومت.
*پهلوی *وَسلیدن = وصل کردن وَسلش، وَسل = وصل {وسلیدن: ریخت دیگری از وَستن ( بستن ) ( بسنجید با گسستن و گسلیدن ) . به معنای به هم بستن، به هم رساندن و . . . } استاد محمد مقدم، وصل و فصل عربی را دارای ریشه ٔ ایرانی می داند ( بن مایه: راهنمای ریشه فعل های ایرانی، صفحه ۳۶ ) . آیا وس ل ( ریشه توسل ) نیز به همینجا مربوط است؟} وسل= وصل= وستن، بستن، وسلش، وسلیدن، وسلاندن، وس، وست، پیوستن، پیوند، به هم ر…