محل
زبان مبدأ: فارسی
/----/
معنی فارسی
- اسم بخشی از فضا که در آن کسی یا چیزی قرار میگیرد یا کاری انجام میشود؛ جا، مکان.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary locale ; locality ; location ; place ; room ; site ; situation ; situs ; spot ; stead ; whereabout واژه هاى شامل محل ـ (197)
- اسم خشکسالی، رسیدن زمین را، قحط زده شدن.
- اسم سعایت کردن نزد سلطان.