انجمن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم مجمع، مجلس.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary agora ; assemblage ; assembly ; association ; club ; community ; company ; congress ; convention ; convocation ; coterie ; council ; faction ; group ; guild ; institute ; meeting ; moot ; order ; society واژه هاى شامل انجمن ـ (41)
- اسم گروه افرادی که برای هدفی مشترک گرد هم جمع شوند. ؛~ خیریه انجمنی از افراد نیکوکار برای کمک به افراد ناچیز و فقیر. ؛~اولیاء و مربیان انجمن متشکل از اولیاء دانش آموزان و مدرسه برای همکاری در جهت پیشرفت و حل مشکلات آموزشی و پرورشی دانش آموزان. ؛~ شهر انجمنی که نظارت بر کارهای مربوط به شهر و انتخاب شهردار را بر عهده دارد.