خط
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم اثر و نشانه قلم بر کاغذ و غیره.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary character ; facia ; fascia ; groove ; hand ; handwriting ; line ; lineament ; penmanship ; ruck ; stoppage ; streak ; stria ; writing واژه هاى شامل خط ـ (251)
- اسم ردیف، صف، نوشته، نویسندگی، فرمان.
- اسم کنایه از: موی صورت که تازه در آمده.
- اسم فاصله بین دو نقطه (ریاضی)
- اسم مسیر ویژه رفت و آمد پیوسته یک یا چند وسیله نقلیه.
- اسم خوشنویسی ،بطور مثال خطوط ششگانه ابن مقله و خطوط #چهاردهگانه سبحان.
- اسم مرام، مسلک.
- اسم دستگاه انتقال یا جابه جایی چیزی در مسیر یا منطقهای مشخص به وسیله لولهها، سیمها و مانند آنها: خط گاز، خط لوله.
- اسم 📘 مدخل واژه: خط / خت ریشه و زبان: اوستایی، پهلوی، سانسکریت گونهٔ واژه: اسم / مفهوم مرتبط با نوشتار و رسم معنا: خط، نوشته، رسم، نشانه نگاشته شده --- 🪶 کاربرد در متون اوستایی و پهلوی: در متون اوستایی، واژهی khat- برای اشاره به نوشتهها، اسناد دینی و نشانههای مقدس بهکار رفته است. در پهلوی نیز kht به معنای نوشته، خط، سند رسمی و گاه علامتهای دینی استفاده شده است و در متون اداری و دینی کاربرد داشته است. در سانسکریت، ریشهٔ khata / kṣaṭ یا khaṭa به معنای نشانه، علامت یا نوشته وجود دارد و در متون ودا و هندوایرانی برای اشاره به نگارش یا علامت بصری بهکار رفته است. --- 📜 شواهد متنی: اوستا: یسنا ۳۹، بند ۵: اشاره به نشانهها و علامتهای دینی (khat-). وندیداد، فرگرد ۱۲، بند ۴۴: واژه در معنای «نشانهٔ پاکی و رسم» آمده است. پهلوی: متون دینی پهلوی مانند دینکرد و برد هشنه: واژهٔ kht در معنای نوشته و سن…
- اسم خط و نشان کشیدن، تهدید کردن.
- اسم خط بر آب دادن: ناپایدار و از بین رفتنی.
*اوستایی و پهلوی