داستان
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم سرگذشت. قصه، حکایت. مشهور، زبانزد خاص و عام.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary anecdotage ; apologue ; conte ; fable ; fiction ; marchen ; narration ; narrative ; novella ; story ; tale واژه هاى شامل داستان ـ (54)
- اسم متن نوشتهشده یا نقلشدهای که وقایع و حوادثی که روی دادهاست، را روایت میکند. این وقایع و حوادث ممکن است واقعی و یا خیالی باشند.