زبان

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم (جانوری): عضو عضلانی و متحرک چسبنده به کف دهان انسان و اغلب مهره‌داران که در اعمال مختلفی مانند تکلم، بلع غذا، و تشخیص مزه‌های گوناگون نقش دارد. زفان، زوان.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary glossa ; language ; tongue واژه هاى شامل زبان ـ (246)
  3. اسم (گفتگو): طرحی نظام‌مند در ذهن انسان که بوسیله آواها یا نشانه‌های نوشتاریِ آنها برمبنای قوانین سازمان یافته، صورت خارجی می‌یابد و به منظور بیان افکار و احساسات یا برقراری ارتباط بکار می‌رود.
  4. اسم مجموعه رمزها و نشانه‌هایی که برای یک معنی خاص به کار می‌رود.
  5. اسم نوعی شیرینی که شبیه به زبان.
  6. اسم زبان کسی مو در آوردن کنایه از: از شدت تکرار کردن یا بسیار گفتن، به جان آمدن.
  7. اسم زبان را گاز گرفتن: پس گرفتن سخن.
  8. اسم زبان زرگری: زبانی غیرمعمول و تصنعی.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}