شاگرد
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم آنکه در حال آموختن علم، هنر، یا کاری است. کسی که نزد دیگری علم و ادب یا هنر آموزد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary apprentice ; disciple ; famulus ; follwer ; footboy ; mate ; protege ; pupil ; student ; votary واژه هاى شامل شاگرد ـ (12)