آموزگار
زبان مبدأ: فارسی
/web.archive.org/
معنی فارسی
- صفت آنکه در دبستان (دوره ابتدایی) آموزش میدهد. تعلیم دهنده و راهنما. معلم.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary instructor ; pedagog ; pedagogue ; teacher واژه هاى شامل آموزگار ـ (5)
- صفت اندرزگوی. پرونده. مربی. آموزاننده.