استاد

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم : بر اِستاد.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary adept ; maestro ; master ; professor ; skilful ; wright واژه هاى شامل استاد ـ (8)
  3. صفت آموزگار، معلم. آنکه در دانش یا فنی مهارت داشته باشد. استا. اوستا. اوستا‌د.
  4. صفت مدرس دانشگاه‌ها. حاذق، ماهر، سررشته دار در کاری، چیره دست.
  5. صفت استاد علَم کردن: دزدیدن خیاط‌ها از سر پارچه.
  6. صفت استاد چُسَک: آنکه در کار دیگران بی‌جهت مداخله کند.
  7. صفت خط یا نقطه یا سطحی که آن را مأخذ کار قرار دهند، الگو، دلیل.
  8. صفت مقیاس فلزات قیمتی که ملاک مسکوکات محسوب می‌شود.
  9. صفت عنوانی بود برای برخی درجه داران در سپاه ینی چری عثمانی.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}