رشته
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary branch ; catena ; catenae ; chain ; fiber ; fibre ; field ; filament ; ghat ; ghaut ; ligature ; line ; rank ; reeve ; sequence ; series ; strand ; string ; suite ; system ; thread ; tissue ; tract ; train واژه هاى شامل رشته ـ (87)
- صفت تافته تابیده شده.
- اسم ریسمان.
- اسم تار، نخ.
- اسم فرقه، سلسله. ؛ ~ها را پنبه کردن کنایه از: نتیجه و حاصل کاری را از میان بردن.
- اسم هر چیز ریسیده و تابیده و طنابمانند یا نوارمانند نیز میتواند رشته باشد.
- اسم امور یا اشیای بههمپیوسته یا پیاپی.