درجه

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. درجة
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary alloy ; degree ; gage ; gauge ; gradation ; grade ; length ; mark ; measure ; peg ; pitch ; point ; proportion ; quantum ; rating ; scalage ; scale ; stair ; step ; thermometer ; thermometre واژه هاى شامل درجه ـ (136)
  3. اسم پایه، رتبه.
  4. اسم نردبان.
  5. اسم حد و اندازة چیزی.
  6. اسم مقام، منزلت.
  7. اسم مرتبة نظامی.
  8. اسم واحد اندازه گیری زاویه و کمان معادل ۱۳۶۰ یک دور کامل.
  9. اسم بالاترین توان مجهول در هر معادله پس از تبدیل معادله به ساده ترین صورت.
  10. اسم هر بخشی از ۳۶۰ بخشِ محیط دایره.
  11. اسم درجات.

* عربی # درجة

{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}