درجه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- درجة
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary alloy ; degree ; gage ; gauge ; gradation ; grade ; length ; mark ; measure ; peg ; pitch ; point ; proportion ; quantum ; rating ; scalage ; scale ; stair ; step ; thermometer ; thermometre واژه هاى شامل درجه ـ (136)
- اسم پایه، رتبه.
- اسم نردبان.
- اسم حد و اندازة چیزی.
- اسم مقام، منزلت.
- اسم مرتبة نظامی.
- اسم واحد اندازه گیری زاویه و کمان معادل ۱۳۶۰ یک دور کامل.
- اسم بالاترین توان مجهول در هر معادله پس از تبدیل معادله به ساده ترین صورت.
- اسم هر بخشی از ۳۶۰ بخشِ محیط دایره.
- اسم درجات.
* عربی # درجة