دسته

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم آن چه مانند دست باشد.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary army ; assortment ; batch ; bevy ; bodle ; brigade ; category ; clan ; class ; classis ; clique ; clump ; cluster ; company ; confraternity ; congregation ; corps ; covey ; deck ; detachment ; drove ; ear ; ensign ; estate ; faggot ; fagot ; fascicle ; gang ; genre ; gens ; genus ; glomerule ; group ; grouping ; haft ; hand ; handgrip ; handhold ; handle ; helm ; helve ; hilt ; horde ; host ; ilk ; junta ; kind ; knob ; lever ; nib ; order ; pack ; parcel ; party ; passel ; rabble ; regimen ; school ; sect ; section ; set ; shaft ; sheaf ; shook ; skein ; skulk ; squad ; stack ; stem ; stud ; team ; troop ; trusser ; tuft ; wisp واژه هاى شامل دسته ـ (243)
  3. اسم آن قسمت از اشیاء مانند شمشیر، اره، تیشه، خنجر و کارد که به دست گیرند.
  4. اسم گروهی از مردم که در جایی گرد آیند.
  5. اسم واحدی از ورزشکاران که با هم در انواع ورزش همکاری کنند.
  6. اسم مجموعه‌ای از یک چیز.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}