میدان
زبان مبدأ: فارسی
/----/
معنی فارسی
- اسم محوطهای معمولا به شکل دایره که محل برخورد چند خیابان است؛ فلکه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary aim ; field ; forum ; frontage ; ground ; place ; plaza ; purview ; ring ; scope ; square ; trone واژه هاى شامل ميدان ـ (62)
- اسم پهنه، عرصه، زمین یا محوطه بازی و مسابقه.