حوزه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم ناحیه یا محدودهای که فعالیتهای خاصی در آن صورت میگیرد، قلمرو. ناحیه. جانب، طرف. میان مملکت. حوزه علمیه مرکز تحصیل علوم دینی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary ambit ; apanage ; appanage ; circle ; circuit ; circuity ; compass ; department ; district ; domain ; extent ; module ; precinct ; range ; scope ; zone واژه هاى شامل حوزه ـ (14)