دود
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم جسمی تیره و بخاری شکل و شبیه ابر که به سبب سوخت اشیاء پدید آید و به هوا رود. ؛ ~از بینی برآمدن کنایه از: غمگین شدن، خشمگین شدن. ؛~ از کنده بلند شدن کنایه از: از ریشه مایه گرفتن، از اصل بزرگتر سرچشمه گرفتن
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary fume ; smoke ; whiff واژه هاى شامل دود ـ (38)