دم

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم نفس، هوایی که با نفس کشیدن به داخل شش فرستاده می‌شود. بوی، عطر.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary at ; bellows ; blast ; breath ; fire damp ; flatus ; instant ; minute ; moment ; pygidium ; tail ; train ; trice واژه هاى شامل دم ـ (94)
  3. اسم لحظه، هنگام. کنار و لبه چیزی. دهان. بانگ، خروش.
  4. اسم کنایه از: نخوت و تکبر.
  5. اسم : زایده‌ای است کم و بیش دراز که از تعدد مهره‌های استخوان در دنبالچه به وجود آمده‌ است.
  6. اسم در جانوران چهارپا به شکل دسته‌ای مو در پشت پاها آویزان است و در پرندگان به شکل پرهایی که در پایان بدن آن روییده. ؛ ~
  7. اسم دُم اسبی: الف - نوعی بستن موی سر از پشت که شبیه دم اسب باشد. ب - باران شدید و مداوم. ؛~
  8. اسم دُم بر زمین زدن کنایه از: تسلیم شدن.
  9. اسم دُم گاوی به دست آوردن: کنایه از: وسیله درآمد یا مقامی به دست آوردن.
  10. اسم دُم خروس کنایه از: نادرستی یا دروغگویی.
  11. اسم با دُم خود گردو شکستن کنایه از: نهایت شادمانی داشتن.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}