جفت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم واحد شمارش آنچه به صورت دوتایی بکار میرود، مقابل لنگه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary afterbirth ; cobber ; couple ; coupling ; cully ; double ; dyad ; geminate ; jugate ; match ; mate ; pair ; peer ; placenta ; syzygy ; tandem ; team ; twain ; twin واژه هاى شامل جفت ـ (50)
- اسم دو تا از یک چیزی، زوج، دوگانه، مقابل طاق، همتا.
- اسم هر کدام از نر و ماده، همسر، شریک زندگی، زن و شوهر.
- اسم عضوی عروقی که در هنگام بارداری، از طریق بند ناف مواد لازم را به جنین رسانده و مواد دفعی را میگیرد.
- اسم نک چفت، جفته، چفته.