خلال
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم خلل ؛ تباهیها، فسادها.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary interval ; peel واژه هاى شامل خلال ـ (12)
- اسم چوب باریکی که لای چیزی گذارند.
- اسم چوب باریکی که با آن خردة غذای مانده در لای دندانها را خارج کنند.
- اسم میانة چیزی.