بخش
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم قسمت، بهره.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary borough ; branch ; canton ; capitulum ; commune ; county ; deme ; department ; district ; division ; heritage ; installment ; instalment ; item ; leg ; lot ; member ; moiety ; parcel ; parish ; part ; party ; piece ; portion ; precinct ; quarter ; regnum ; riding ; role ; sect ; section ; sector ; segment ; share ; squadron ; subregion ; subsection ; zone واژه هاى شامل بخش ـ (115)
- اسم تقسیم.
- اسم در تقسیمات کشوری، از شهر کوچکتر و از ده بزرگتر که شامل چند روستا میشود.
- اسم چند کشتی جنگی که تحت فرماندهی یک تن باشد؛ اسکادران.
- اسم واحدی از یک سازمان که کار ویژهای را بر عهده دارد.
- اسم قسمتی از یک فصل کتاب.
- اسم هجا (زبان شناسی)
- اسم جزء پسین بعضی از کلمههای مرکب: جانبخش، روحبخش.