جزء
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم بخشی از چیزی، پارهای از شی ء.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary appurtenance ; clause ; component ; detail ; gadget ; ingredient ; member ; part ; partially ; portion ; retail ; sector ; subsection واژه هاى شامل جزء ـ (57)
- اسم اجزاء.
- اسم بخشی از چیزی، پارهای از شی ء مق کل.
- اسم اجزاء.