طرف

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم چشم، گوشة چشم.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary abutment ; avuncular ; end ; face ; flank ; half ; hand ; opponent ; party ; side ; trepan ; wing واژه هاى شامل طرف ـ (144)
  3. اسم نگاه از گوشة چشم.
  4. اسم پایان و کنارة چیزی.
  5. اسم در فارسی به معنی کمربند و بند طلا یا نقره که بر کمر بندند هم گفته شده.
  6. اسم جِ طرفه ؛ چیزهای تازه و عجیب.
  7. اسم جانب، کرانه.
  8. اسم سوی، جهت.
  9. اسم نزدیک به زمان خاصی یا حوالی آن.
  10. اسم فرد شناخته شده و غایبی میان دو یا چند نفر، یارو.
  11. اسم پاره، جزء.
  12. اسم ناحیه، منطقه.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}