طرف
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم چشم، گوشة چشم.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary abutment ; avuncular ; end ; face ; flank ; half ; hand ; opponent ; party ; side ; trepan ; wing واژه هاى شامل طرف ـ (144)
- اسم نگاه از گوشة چشم.
- اسم پایان و کنارة چیزی.
- اسم در فارسی به معنی کمربند و بند طلا یا نقره که بر کمر بندند هم گفته شده.
- اسم جِ طرفه ؛ چیزهای تازه و عجیب.
- اسم جانب، کرانه.
- اسم سوی، جهت.
- اسم نزدیک به زمان خاصی یا حوالی آن.
- اسم فرد شناخته شده و غایبی میان دو یا چند نفر، یارو.
- اسم پاره، جزء.
- اسم ناحیه، منطقه.